کوله پشتی دلتنگی
شاید یک روز خواستم که تمام دلتنگی هایم را در یک کوله بزرگ بگذارم و با تمام قدرتی که دارم آن را در سطل آشغال بزرگ محله بیاندازم،راستی مگر دلتنگی های من برای ماشین بزرگ...
شاید یک روز خواستم که تمام دلتنگی هایم را در یک کوله بزرگ بگذارم و با تمام قدرتی که دارم آن را در سطل آشغال بزرگ محله بیاندازم،راستی مگر دلتنگی های من برای ماشین بزرگ...
پنجره رو به حیاط نیمه باز بود، صدای آقای عزیزی همسایه ی خانه کناری به وضوح شنیده میشد، چند هفته ای می شود که آن ها را ندیده ایم قبلا یکیشان همینجا بساط میکرد و آدامس م...
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده